واکسن یکسالگی و اولین قدمهات
سلام دخترکم.فدات بشم شما صبح روز 23 آذر واکسن یکسالگیت رو زدی.با بابایی و مامان جون رفتیم و شما یه کوچولو وقت امپول خوردن گریه کردی و بعدش هم ما شاالله انگار نه انگار خیلی دختر ماه و قوی هستی نازگلکم.
با اینکه دکترت و دوستان همه میگفتن که اصلا درد و عواقب بعد واکسن رو نداره اما من و بابا حسابی نگرانت بودیم و استرس داشتیم
.اما خدا رو شکر فعلا که خوب بودی نفسم.
دندون ششمت هم داره درمیاد و الان دو شبی هست که خیلی اذیت میشی و تا صبح نمی خوابیم و همش بی حوصله ای و کم غذا شدی و ضعیف تر.
دخترکم شما اولین قدمت رو تو تاریخ 8 آذر برداشتی و با یه گام کوچولو و لرزون کلی مارو خوشحال کردی. ممنونم که این همه شادی رو نصیبمون میکنی . خدایا باز هم ازت ممنون و سپاسگذارم تو خیلی خوبی خیلی. الان دیگه آوینا جونم خیلی پیشرفت کردی و پنج شش قدمی رو برمیداری و من با دیدن هر قدمت به خودم و تو میبالم.
به همه جای خونه سرک می کشی و جدیدا به برق و الکترونیک علاقه مند شدی خانم طلا منم به شما میگم مورچه خانمی.





واکسن یکسالگی و اولین قدمهات
